تبلیغات
حس سرد من... - تیزر رمان لعنت به غرور تو

حس سرد من...

نبودنش...سرد نیست...چون...خاطراتش گرمم می كند...

تیزر رمان لعنت به غرور تو

سلام به همه!
راستش من از هفته ی دیگه شایدم از اخر هفته قسمت اول داستانمو  بزارم!برای اینکه با شخصیتا و موضوع کلی رمان اشنابشین یه تیزر گذاشتم ازش!امیدوارم خوشتون بیاد!
عکس شخصیتای رمانم توی صفحات جانبی هست!اگه زمانی خواستم تغییرش بدم بهتون میگم!


سقوط

تاوان پریدن با بعضی هاست …


اینم واسه خالی نبودن عریضه...



توپرازپر...خالی از خالی...من پراز خالی ....خالی از پر...
توخالی از عشق...پراز هوس...من خالی از هوس...پرازعشق...
وملکوت سکوت....
توپر شده از کینه ای...تشنه برای انتقام...برای زجردادن کسایی که ازشون متنفری...ولی من...جای من توی این بازی کثیف چیه؟...من مقصرم؟پدرم مقصره یا تو؟!


این منم...آوا...به معنی صدا...صدای عشق...!
ای منم آرمان....به معنی آرزوی...آرزوی داشتن تو برای همیشه در کنارم...

سن دختر:23
سن پسر:29
من اوا آریان...تک دختر علیرضا آریان تاجر بین المللی ایرانی...کسی که همیشه به هرچیزی که خواسته رسیده...کسی که هیچوقت کارای پدرشو ندیده بود...من بی تقصیربودم...از هیچی خبرنداشتم...نه از پدرم و نه از وجود آرمان...اما مجبور بودم که تقاص پس بدم...تقاص چیو؟کارای پدرمو؟...من یه قربانی بودم...ولی اینا اصلا برام اهمیتی نداشت...من باخته بودم...من آرمانو باخته بودم...عشق زندگیمو باخته بودم...ولی من آوام... به معنی صدای عشق..صدای عشق من...صدای حس من نسبت به آرمان...حتی اگه بمیرمم کوتاه نمیام...آرمان مال منه...حتی اگرم مال من نباشه مجبوره که مال من بشه...آرمان...کاری میکنم که برای داشتنم غرورتو به زمین بکوبی...غرورت در برابر من چیزی نیست...پس خودت به زمین بکوبش...توباید مال من باشی...باید اعتراف کنی که منو دوس داری...باید قبولش کنی...

من...آرمان دارا...پسر29ساله  ...همه چیز برای من بوده و هست...ولی هیچ چیز ارزش اونو نداره...نه پول...نه ثروت...ونه قدرت...غرورمن...ارزش بالایی داره که هیچوقت باعث نمیشه واسه هیچ کسی به زمین بکوبمش...حتی اگه کساییو که دوستشون دارمو از دست بدم...!من یه پسرم...نیاز هایی دارم...ولی بقیه بیشتر ازمن به اونا محتاجن...اره...به من محتاجن...به وجودم...به نگاهم...به عشقم...!ولی هرکسی لیاقتشو نداره...شایدم هیچکس لیاقتشو نداره...حدو ارزش من بالاس...نیاز من دلیل بر این نمیشه که غرورمو خورد کنم ....!هیچ چیزی باعث نمیشه که خودمو کوچیک کنم...این دیگرانه که ضعیفه نه من...!وحالا...دختری که وارد زندگیم شده...من ازش متنفرم...دیوار سنگی غرورم میخواد خورد بشه...اما...اون لیاقتشو نداره...داره؟!آوا...صدا...صدای عشق...کسی که زندگیمو داره به باد میده...آزارم میده...خستم میکنه...حس تعصبم...نزدیک شدنش به بقیه...سرمو به درد میاره...چشمامو نابینا و گوشامو ناشنوا میکنه...عشق برای من تعریف نشده...ولی آوا...اونو میخوام...درکنار خودم...تنها...بدون هیچ مزاحمی...حتی اگه مال من نباشه...حق نداره برای کس دیگه ای باشه...من این اجازه رو بهش نمیدم...!







خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!
رسیدیم سر موضوع رمان!
جریان این رمان از این قراره که آوا دختر علیرضا آریان که یه تاجر معروفه و مادرشو از دست داده با هر سختی که هست پدرشو راضی میکنه که بزاره بره ترکیه واسه ی ادامه ی تحصیل!اما توی روز دومش توی استانبول بنابه دلایلی گم میشه و زمانی که میخواد از دست چندتا سیریش فرار کنه تصادف میکنه و پاش به خونه ی یه پسر باز میشه که با چیزایی که از پسره دستگیرش میشه سعی میکنه هرچی سریع تر از خونش فرار کنه چون اگه پسره{آرمان}بفهمه که هویت اصلی آوا چیه واسش اتفاقای بدی میفته...
راستش فک نکنم خوب توضیح داده باشم.ولی چون اولین کارمه که رمانشم ایرانیه و بقیه فقط در حد داستان بوده ممنون میشم که ساپرتم کنینو جاهاییو که میدونین میتونین نقدسازنده ای داشته باشینو بهم بگین!


لطفا نظرتونو بهم بگین!ممنون!







طبقه بندی: تیزر رمان لعنت به غرور تو،
[ سه شنبه 13 اسفند 1392 ] [ 11:58 ب.ظ ] [ نگار 501 ] [ نظرات() ]