تبلیغات
حس سرد من... - 5

حس سرد من...

نبودنش...سرد نیست...چون...خاطراتش گرمم می كند...

5

می گم امروزم داره با همه ی خوبیا و بدیاش تموم می شه.
بیشتر خوبی داشت تا بدی.
دیروز و پریروز روزای بدی بودن برام.
ی اتفاقی برام افتاده بود که خیلی گریه کردمو به خدا التماس کردم.
ولی حالا اون اتفاق درست شده و من تونستم پیروز بشم.
خدا رو شکر.
به خاطر اون کمک بزرگی ک بهم کرد.
واقعا اگه من خدا رو نداشتم چی کار می کردم؟

اما امروز.
خب بهتره بگم ک امروز نسبتا خوبو عالی بود.
خیلی کارا کردمو خیلی حرفا زدم.
خیلی هم بهم خوش گذشت.
ولی ی جاهایی ناراحت می شدم بد جور.
شاید وسط هر خوشی ی چیزی هم باید باشه ک اون خوشی رو زهر کنه
نمی دونم.واسه من ک این اتفاق افتاد.

شاید این اتفاقای زهر بهمون می گن ک از خوشی هات بهتر لذت ببر ک ممکنه ی وقت دیگ دلت ب هیچی خوش نباش.
گاهی واس من پیش میاد ک دلم ب هیچی خوش نیست..
حتی ب وجود بهترین چیزا...
نمی گم از زندگیم ناراضیم چون نیستم...
ولی خب گاهی زندگی چنان بهم سخت می گیره که...
استخونام وسط این همه سختی له می شه.


با این حال خدای بلالا سری عاشقتم.


[ جمعه 19 تیر 1394 ] [ 07:40 ب.ظ ] [ تارا ... ] [ نظرات() ]